ناصر الدين شاه قاجار

18

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

شمس العماره ساخته‌ايم ، باب همايون چون درخت زياد داشت درست آتش بازى و چراغان پيدا نبود ، اينجا چون ميدان و وسعتى دارد براى آتش بازى بهتر است ، لهذا امشب و بعد از اين انشاء اللّه هميشه اينجا چراغان [ و ] آتش بازى خواهد شد . خلاصه با تمام حرم رفتيم بالاخانه ، اين ميدان طورى چراغان بود و باشكوه كه هيچ به شهر طهران شبيه نبود مثل شهرهاى فرنگستان و چراغان‌هاى آنجا بود خيلى جلوه داشت ، چراغان [ 1 ] بسيار مجلل و باشكوه خوبى كرده بودند ، تمام زمين و پشت بام‌ها را حتى گلدسته‌هاى مسجد ميرزا محمد خان قاجار را آتش بازى چيده بودند ، جمعيت زيادى از مرد و زن در ميدان و خيابان و بالاى بام جمع شده بودند كه هرگز اينقدر جمعيت در چراغان جمع نمىشد ، منتهاى جلوه را داشت ، حرم توى بالاخانه نشستند من آمدم توى ايوان جلو بالاخانه نشستم و آشكارا بودم ، نايب السلطنه هم زير بالاخانه نشسته بود ، عزيز السلطان هم رفت پائين پهلوى نايب السلطنه نشست . آتش‌بازى بسيار خوبى شد ، حقيقت آتش‌بازى را خيلى خوب درست كرده بودند ، رنگ‌هاى مختلف در آتش‌بازى بود كه اسباب جلوه و شكوه شده بود از اين بهتر آتش بازى نميشد ، خيلى خيلى تماشا كرديم و مردم و جمعيت چون در بحبوحه « 3 » شهر اينجا واقع شده بود و از اندازه جمعيت بيرون بود ، خوب تماشا كردند ، آتش‌بازى تمام شد و آمديم اندرون شام خورده خوابيديم . امروز صبح كه روز عيد مولود است از خواب برخاستيم « 4 » ، هوا صاف و آفتاب و در كمال آرامى و خوبى بود ، رخت پوشيده آمديم بيرون ، توى باغ قدرى گردش كرده راه رفتيم ، در اطاق برليان نهار خورديم ، بعد از نهار در اطاق قديم معروف به حوض بلور سلام نشستيم ، نايب السلطنه اهالى نظام و قاجار و مستوفى و فوج و غيره و غيره همه در سلام بودند ، عزيز السلطان در سلام پهلوى نايب السلطنه ايستاده بود ، ايلخانى مخاطب بود ، سامى قصيده خواند ، خطيب خطبه قرائت كرد ، سلام بهم خورد ، عضد الملك قبل از سلام ديده شد چندى پيش در سليمانيه پايش خورده كرده بود و بيرون نمىآمد امروز لنگان‌لنگان آمده بود حضور ديده شد . اما در سلام نايستاده بود امين حضرت كه از حكومت خمسه معزول و سه چهار روز است آمده از قرارى كه گفتند در آنجا هم ناخوش بوده و حالتى مثل سكته مانند به او عارض مىشده است امروز آمده بوده است دربخانه كه او را ببينم من هيچ او را نديدم اما گفتند وقتى مىآمده است حضور روى پل آهنى زمين خورده احوالش مغشوش و همان حالت سكته به او دست داده رفته است منزل . بعد از سلام رفتم

--> ( 3 ) . اصل : به بهه ( 4 ) . اصل : برخواستيم